تبليغاتX
رازهای سر به مهر آفرینش
۱-شما رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خویشید.اگر مسئولیت کامل این ارکستر را میپذیرید نباید قدمهای خود را با صدای طبل و شیپور دیگران میزان کنید.بلکه باید گوش به ساز و نوای ارکستر باطنی خود بسپارید:به صدای وجدانتان به آوای کودک درون و به تمام نواهایی که از باطن شما بر میخیزند و شما افتخار رهبری و هدایت آنها را دارید.

                                                  ***

۲-گدایان خیابانهای دهلی نو                                                                                                  قایقرانان مالزی                                                                                                                 اشرافزادگان قصر باکینگهام                                                                                                     کارگران کارخانه های دیترویت و شما -هرکه میخواهید باشید-سلولهای همانند و جداناپذیر تن واحد بشریت هستید.

                                                  ***

۳-زندگی شما را با اندوخته هایتان نمیسنجند بلکه ملاک سنجش بخشایش و ایثار شماست.

                                                  ***

۴-وقتی تعطیلات را آغاز میکنید در برابر آینه بایستید و به خود بگویید :کسی حق ندارد این روزهای خوش را بر من حرام کند حتی جنابعالی!

                                                  ***

۵-شما میتوانید به عبادتگاهی با شکوه بروید و ساعتها به نیایش و دعا بپردازید و بهترین پاکیها و قداستها را برای خود آرزو کنید.اما اگر پیش از آن در قلب خود عبادتگاهی نساخته باشید با هیچ نیایشی حضور قلب خود را در آن عبادتگاه احساس نخواهید کرد.

                                                  ***

۶-رمز و راز دستیابی و به ثروت و نعمت آن است که ذهن را بر آنچه ندارید متمرکز نکنید و از هر مجالی برای شکرگزاری و قدردانی از نعمتهایی که دارید بهره گیرید.

                                                  ***

۷-برای دستیابی به کسب و کار مورد علاقه و داشتن درآمد کلان محدودیتی وجود ندارد.آنچه کمیاب است عزم راسخ برای رسیدن به آنهاست.

                                                  ***

۸-بسیاری از مردم برای کامجویی از زندگی کنونی خویش گذشته را رها کرده و میگویند:امروز انگار نخستین روز از عمر من است.اما من ترجیح میدهم که بگویم امروز آخرین روز از زندگی من است و میخواهم هر لحظه آن را به بهترین زیباترین و رضایت بخش ترین لحظه قابل تصور زندگی بدل کنم چنان که پنداری فردایی در کار نیست.

                                                  ***

۹-آسانسوری که بتواند شما را به بالاترین طبقه موفقیت برساند از کار افتاده است و شما ناگزیرید که راهروی موفقیت را پله پله بالا بروید.

                                                  ***

۱۰-همه ما در طول زندگی خود به کارهایی دست میزنیم که دقیقا از آن سر رشته داریم و با اوضاع و شرایط ما منطبق است.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:46  توسط شاهین  | 

لوكينگ فور جوي: طريقه ي عبادت معنوي شما چيست؟
 
دكتر داير: هميشه به ماجراي گاندي وقتي كه داخل قطاري كه به نيودهلي (يكي از شهرهاي آفريقاي جنوبي) ميرفت بود، فكر مي كنم. تكه كاغذي به او داده شد كه از او مي پرسيد: پيامتان چيست؟

او به كسانيكه بيرون قطار بودند گفت:زندگي من پيام من است.

به عبادت معنوي ام بصورت كاري كه با شيوه اي خاص بايد هر روز تكرارش كرد نگاه نمي كنم. نقل قولي از كريشنا مورتي يادم آمد كه مي گويد: حقيقت يك مفهوم نيست. حقيقت زندگي روزانه ي من است

چه باور كنيد چه نه، من هميشه در عبادت دائم هستم و همه ي اين چيزها را در كوتاهترين مسيرشان هر روز تمرين مي كنم و رويشان كار مي كنم.
 

عشقم نثار كسيست كه با دستپاچگي در جاده ها از من سبقت مي گيرد.
 

به كسي كه در گوشه ي خيابان به حالت احتياج افتاده است، كمي پول بيشتري مي دهم.

بين جر و بحثهاي مردم در يك سوپر ماركت مي روم و سعي مي كنم به آن محيط عشق ببرم.

در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنويم بخشش عشق است و نه اينكه يك مسيحي، كليمي، بودايي يا مسلمان باشم بلكه سعي ميكنم شبيه به مسيح، شبيه به بودا، شبيه به موسي،  و يا شبيه به محمد (ص) باشم.
http://www.geocities.com/ansari213/article13.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 20:58  توسط شاهین  | 

فروزتي: بزرگترين مانع بر سر راه شادي براي مردم امروز دنيا چيست؟
 
دكتر داير: در دعاهاي سنت فرانسيس آسيسي، او از ما مي خواهد تا روشهاي توليد جواب براي مسائلمان را خود ياد بگيريم. من به صورت يك دعاي خشك و خالي به اين موضوع نگاه نمي كنم. بلكه آنرا تكنولوژي هشتصد ساله اي مي دانم كه روشهاي خلق محيطي سرشار از شادي و عشق و آرامش را در فضايي آكنده از نفرت، خشم و ترس ارائه مي كند.

او بما يادآوري مي كند كه هنگاميكه انرژي كمي در روحيات ما وجود دارد،  انرژي بيشتري بدرون خود بياوريم. وقتي اينكار را بكنيم، نه تنها انرژي كمتر را از بين برده ايم بلكه آنرا به انرژيهاي بيشتر معاوضه كرده ايم. براي مثال: وقتي در اتاق تاريكي هستيد، در محيطي با انرژي كم هستيد. وقتي كه نور به حضور تاريكي مي آوريد، نه تنها تاريكي را از بين برده ايد، بلكه آنرا به روشنايي بدل كرده ايد.

وقتي در فضايي آكنده از نفرت هستيد و به اين نفرت با نفرت پاسخ ميگوييد، ميداني از انرژيهاي پايين و پست داريد. بايد ياد بگيريد كه به محيطي از نفرت، بطريقي سريع ? دوست داشتن? را وارد كنيد تا نه تنها نفرت را حذف كرده باشيد، بلكه آنرا به عشق تبديل كرده باشيد.
 
در مورد حزن و شادي هم همينطور است. اگر هنگاميكه كسي از دست شما عصباني مي شود، شما هم عصباني و يا محزون شويد، در محدوده اي از انرژيهاي ضعيف هستيد و هر كس ديگري را هم ميتوانيد ضعيف كنيد. اما وقتي به اين نفرت و خشم با آرامش و سبكبالي جواب دهيد، انرژي كم توان روحي را از بين برده و آنرا با انرژي پر توانتري جايگزين كرده ايد.

بزرگترين مانع بر سر راه زندگي لذتبخش، اينست كه تقريبا همه به حزن با حزن جواب مي دهند، به خشم با خشم و به نفرت با نفرت.
 
مسبب آرامش باش و هر جا هستي شادي و حركت را با خود به آنجا ببر و اينچنين است كه همه ي موانع برداشته مي شوند.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 23:7  توسط شاهین  | 

وقتی تریسی دختر وین دایر که در سال دوم دبستان درس میخواند از مدرسه به خانه بازگشت و با گریه به پدرش گفت:بیلی مرا دوست ندارد...بیلی مرا دوست ندارد.وین پرسید :آیا تو خودت را دوست داری؟تریسی گفت: البته که دوست دارم. وین گفت : بسیار خوب همین کافی ست. از این پرسش و پاسخ بر میآید که حتی یک کودک هفت ساله نباید سرگردان خواسته های دیگران باشد و دیگران بتوانند چگونگی احساس و رفتار او را تعیین کنند.شما رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خویشید.اگر مسئولیت کامل این ارکستر را میپذیرید.نباید قدمهای خود را با صدای طبل و شیپور دیگران میزان کنید.بلکه باید گوش به ساز و نوای ارکستر باطنی خود بسپارید.به صدای وجدانتان به آوای کودک درون و به تمام نواهایی که از باطن شما برمیخیزند و شما افتخار رهبری و هدایت آنها را دارید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 21:5  توسط شاهین  | 

مردم غالبا نامعقول خودخواه و غیر منطقی هستند با این وجود انها را ببخشید.اگر مهربان باشید ممکن است مردم شما را متهم به چاپلو سی کنند با این وجود مهربان باشید.اگر توانستید دوستان دروغین و دشمنان واقعی خود را تشخیص دهید باز هم مهربان باشید.اگر صادق و روراست باشید ممکن است مردم فریبتان بدهند با این وجود صادق و روراست باشید.چیزی را که طی سالها میسازید ممکن است کسی یک شبه خراب کند با این وجود بسازید.اگر ارامش و شادی بیابید ممکن است حسادت بورزند با این وجود شاد باشید .کار خوبی که امروز انجام میدهید مردم اغلب فراموش میکنند با این وجود کار خوب را انجام دهید.بهترین چیزهایی که دارید به مردم بدهید.هرچند ممکن است کافی نباشد با این وجود بهترین چیزهایی را که دارید به مردم بدهید.همه اینها بین تو و خداست و بین تو و این افراد چیزی وجود ندارد.( مادر ترزا)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 23:44  توسط شاهین  | 

در روی زمین چیزی نیست که بتواند در برابر کسی که هیچ گاه مقاومت نمیکند بایستد.چینی ها میگویند که آب ار آن رو نیرو مندترین عنصر است که کاملا غیر مقاوم است.آب میتواند صخره را بشکافد و هرچه را که در برابرش قرار گیرد بروبد و از سر راه بردارد.عیسی مسیح گفت:"در برابر شریر مقاومت نکنید"زیرا میدانست شری وجود ندارد.شر زاییده خیالات  نادرست آدمی ست و حاصل اعتقاد به دو قدرت:خیر و شر.به جای اعتقاد به یک قدرت:خدا.این حکایت را همه شنیده ایم که آدم و حوا از مایا (درخت وهم) یا دانش نیک و بد خوردند.و به جای یک قدرت :خدا..دو قدرت دیدند:خیر و شر.از این رو شر قانونی ست کاذب که انسان از طریق "روح خفته"برای خود آفریده است.روح خفته یعنی اینکه روح انسان با اعتقادات تبار (اعتقاد به گناه و بیماری و مرگ)به خواب مصنوعی فرو رفته است. و این خواب مصنوعی یعنی اندیشه نفسانی یا فانی .از این رو اوهام آدمی در امور او باز تابیده اند.مردم اغلب میپرسند پس چرا کودک شیرخوار که حتی به سنی نرسیده  که بتواند مفهوم بیماری را دریابد مرض را به سوی خود جذب میکند؟پاسخ میدهم کودک نسبت به اندیشه های دیگران حساس و پذیراست و بیشتر اوقات ترسهای والدینش را به نمایش در میآورد.(فلورانس اسکاول شین)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 18:42  توسط شاهین  | 

جایی که رویا نیست قوم گردنکش میشوند.یعنی اگر امید و آرزو نباشد انسان از تنگدستی و محدودیت عصیان میکند .اگر رویایی در سر نداشته باشید چه بسا در ظاهر سخت کار کنید و باز هم به جایی نرسید.رویا یعنی اینکه به وضوح ببینید به کجا دارید میروید.یعنی چشمتان را به هدف بدوزید.همه کسانی که به کارهای بزرگ دست زده اند و در اموری از این توفیق یافته اند.همین کار ا کرده اند جیمز جی هیل که خط راه آهن سراسری شمال را ساخت گفته بود که پیش از کشیدن خطوط راه آهن با گوش باطن خود صدای تلق تلق واگن های قطار و سوت آنها را شنیده بود.البته موانع زیادی سر راهش قرار داشت.اما رویایی که در سر داشت چنان دقیق و روشن بود که از آن چشم بر نداشت یکی از خوش اقبالی هایش این بود که همسرش به او اعتقاد داشت.میگویند برای اینکه رویایی به حقیقت بپیوندد دو تن بایدحضور داشته باشند.اگر به خودتان ایمان داشته باشید دیگران نیز به شما اعتقاد پیدا خواهند کرد.اگر به خود و به قدرت خدا که در درون شما به ودیعه گذاشته شده است ایمان داشته باشید ترس و اضطراب از هم فرو می پاشد آنگاه پیرامون خود تموجی از یقین و اطمینان پدید می آورید.اما این امر در مورد انسان شهودی صادق است که بدون هدایت الهی حرکت نمیکند و از هیچ الهامی سر نمیپیچد.از این رو همواره در زمان و مکان درست قرار میگیرد.هرچند برای پیروی از شهود اغلب باید شهامتی عظیم داشت.کلود براگدون میگوید:"شهودی زیستن یعنی چهار بعدی زیستن"مبادا با کسی که در عرصه استدلال قرار دارد الهامی را در میان بگذارید...آنچه در عبادت سوال میکنید یقین بدانید که آن را یافته اید و به شما اعطا خواهد شدو زنهار که مضطرب نشوید ..مترسید .بایستید و نجات خداوند را ببینید...به یگانه قدوس اهانت نکنید و به محض اینکه قانون را دریافتید بیدرنگ خواسته شما تحقق خواهد یافت.(فلورانس اسکاول شین)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 19:42  توسط شاهین  | 

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
  دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

  

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 13:53  توسط شاهین  | 

به خودتان خاطر نشان کنید که خداوند شما را با عشق کامل که تغییر ناپذیر است آفریده است.بدن و ذهن شما تغییر میکند.شما نه بدن و نه ذهن هستید.شما به صورت روح که عشق خالص است آفریده شده اید و این همان نقطه ایست که میخواهید بر آن متمرکز شوید.پیوسته به یاد آورید که آفریده خدا و ورای جهان پدیدار شده هستید و هیچ ترسی ندارید.خودتان را ببخشید و به بازگشت عشق به زندگیتان خوشامد بگویید.بیشتر مهربانی های افراد را در نظر بگیرید و نه اشتباهات  آنها را.این همان حضور دوست داشتنی شماست.ما همه خوب و فروتن و دوست داشتنی هستیم که گه گاه دچار گمراهی می گردیم.وقتی خوبی دیگران را ببینید و در ذهن بسپارید از خود والاتر خویش عمل کرده اید که این موجب از بین رفتن خشم و ترس میگردد.به خودتان یاد آوری کنید که برای بخشیدن زیاد دارید و این بخشش بسیار با ارزش و گرانبهاست.شما در درون خود همان نیرویی را دارید که زمین و سیارات را میچرخاند و موجب جوانه زدن دانه ها و شکفتن گلها میشود.هر نفر خدای مخصوصی ندارد بلکه یک شعور کیهانی در وجود همه جاریست.این نیروی عشق است.هر وقت در مورد الهی بودن خودتان دچار شک و تردید شدید آن را به خودتان یاد آوری کنید.و به خودتان یاد آوری کنید که همان نیرویی که در مسیح و بودا بود در شما هم وجود دارد.به دیگران نشان دهید که دشنام دادن بی معناست.انرژی خود را بر سر بحث با دیگران هدر ندهید.هر وقت دیگران بحث را شروع کردند شما شرکت نکنید..بدانید که شما از تاریکی به نور بازگشته اید..اگر دیگران به احساس گناه ادامه دادند شما چنین نکنید.بپذیرید که شما نمی ترسیدو با صدای بلند تکرار کنید که من کافی هستم!..لازم نیست چیزی را ثابت کنید..لازم نیست آنچه نیستید باشید.لازم نیست با ترسیدن از خود واقعی دور شوید..گذشته شما بهبود نخواهد یافت پس آن را رها کنید.بگذارید افکار شما در عشق بمانند و اعمال شما از این عشق جان بگیرند.این تشخیص مسیر مقدس شماست.شما واقعا میتوانید که ترس و تردید را رها کنید.آزادی از این بزرگتر وجود نخواهد داشت.! (وین دایر)

راز زندگی:هرجا ممکن شد خطر صمیمی شدن را بپذیر.(وین دایر)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 18:46  توسط شاهین  | 

...ای کم ایمانان اگر دانه خردلی ایمان میداشتید به آن درخت که آنجاست میگفتید که از جا کنده شود و به دریا افکنده شود در لحظه از جا کنده و آب افکنده میشد...ای کم ایمانان...اگر ذره ای ایمان می داشتید آن کارهای که من نمیتوانم انجام دهم شما انجام میدادید(عیسی مسیح)

..ایمان واژه ایست که اینقدر همه ما شنیدیم که معنای اصلی آن را فراموش کرده ایم.ایمان یعنی چه؟..اینکه من به خدا ایمان دارم...معنایش این نیست که من میدانم خدایی هست..این نیست که من خدا و قدرت خدا را قبول دارم..به این معنی ست که همه چیز خداست و من غیر از خدا نمی بینم..معنای ایمان زمانی برای ما ملموس میشود که به این گفته پولس برسیم که میگفت ..من می دانم که به چه کسی ایمان دارم!...ایمان محظ است و مطلق...خالی از اما و اگر...اگر آرزویی میکنیم و برآورده نمیشود... یادر کمی ایمان ماست و یا صلاح ماست...در نقص نگرش ماست!..به قول مسیح:هیچ کدام از شما رستگار نخواهید شد..مگر اینکه همچون کودکان به خدا ایمان بیاورید.

"انسان آفریده به سیما و شبیه خدا بر همه مخلوقات قدرت و تسلط یافته است.به انسان این قدرت داده شده که بر بادها و دریاها نهیب بزند و آرامش کامل پدید آورد یا سیلها را باز ایستاند و در صورت نیاز به باران  باران بباراند.قبیله ای سرخپوست در آمریکا که در صحرایی خشک زندگی میکنند برای بارش باران و آبیاری محصول تنها به قدرت دعای خود متکی هستند.برای بارش باران رقصی دارند که در مقام نیایش است.اما به هیچ رئیس قبیله ای که ترس به دلش راه یافته باشد اجازه نمیدهند که در این رقص شرکت کندو همه رقصندگان باید پیش از پذیرش در انجام مراسم شهامت خود را نمایش دهند.خانمی که خود شاهد عینی این مراسم بود برایم تعریف کرد که از آبی آسمان همچنان که آفتاب میدرخشید بارانی سیل آسا فرو بارید(فلورانس اسکاول شین)

راز زندگی:دوست عزیزم ملیکا ی نازنین از تو به خاطر این راز های ارزشمند و وبلاگ خوبماه مهربون تشکر میکنم

FAITH is a knowledge witin the heart,beyond the reach of proof.

ایمان دانشی است در دل، ورای دسترس دلیل و برهان.

GOD has placed in each soul an apostle to lead us upon the illumined path.Yet many seek life from without,unaware that it is within them.

خداوند در درون هر یک از ما رسولی قرار داده است تا ما را به راه روشن هدایت کند.با وجود این،بسیاری هنوز در بیرون از خود به دنبال زندگی می گردند،غافل از آنکه زندگی در درون آنهاست.


MANY TIMES the Christ has come to the world,and He had walked many lands.And always He has been deemed a stranger and a madman.

مسیح بارها به دنیا آمده است و در سرزمین های بسیاری گام برداشته است.وهر بار او را بیگانه و مجنون انگاشته اند.


DOUBT Is a pain too lonely to know that faith is this twin brother.

شک دردی است آن قدر تنها و بی کس که نمی داند ایمان برادر دوقلوی اوست.


FAITH is an oasis in the heart which will never be reached by the caravan of thinking.

ایمان واحه ای است در [کویر] قلب که کاروان فکر هرگز از آن حوالی عبور نخواهد کرد.

But I found it was not a kingdom that Jesus sought , nor was it from the Romans He would have had us free.His kingdom was but the kingdom of the heart.

اما دریافتم که مسیح در جست و جوی ملکوت نبود،قصد او نجات ما از دست رومیان نیز نبود.ملکوت او،فقط ملکوت دل بود.


Who can separate his faith from his actions,or his belief from his accupations?

چه کسی می تواند ایمان خود را از اعمالش جدا کند،یا اعتقاداتش را از دل مشغولی هایش؟


All Your hours are wings that beat through space from self to self.

تمام لحظه های شما بال هاییندبرای پرواز در هوا، پرواز از خویشتن به خویشتن.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 22:49  توسط شاهین  |